تبليغاتX
دوستت می دارم از همین نقطه خاکی تا عرش

مهربانم با تو زندگانی زیباست

و بی تو ...................

بگذریم از این سخن .... بی جاست

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد

نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 13:21 | لینک ثابت |


مهربانم با تو زندگی زیباست

و بی تو ...................

بگذریم از این سخن .... بی جاست

نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 13:19 | لینک ثابت |


سلام عزیزم

خودم نصف حرفاتو قبول دارم و نصف دیگشو فقط و فقط به خاطرتو قبول می کنم ..............................

یه موضوعی یادم اومد گفتم برات بنویسم .

اون دفعه که دفترا رو دادی بهم و گفتی که" دفتر من چند روز دستت باشه تا اسباب کشی مون تموم شه" من نظرمو درباره صفحه به صفحه ای که برام نوشته بودی ( تو دفتر من ) رو تو دفترت نوشتم و فکر می کردم که بعد اسباب کشی تون اونو می تونی بخونی ولی حالا باید صبر کنیم تا به هم رسیدن واقعی تا هم تو بتونی بخونیش و هم من بدونم که نظر منو راجع به اون موضوع ها می دونی.

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 ساعت 20:4 | لینک ثابت |


       عاشقانه ترین سلام  تقدیم به تو

سلام  گرم مرا که از اعماق وجودم ......................................... (( به یاد قدیما ))

من اون شب اصلا ناراحت نبودم و نیستم . چرا جایی که تو هستی من باید ناراحت باشم ؟ فقط وقتی اس ام اس زدی  یکمی ناراحت شدم از خودم که چرا طوری بودم که تو اینطور فکر کردی .... شاید فکر کردی  از اینکه گفتی " زمان تماس من بیشتر از این حرفاست "  ناراحت باشم ولی هرگز اینطور نبوده شما هر وقت صلاح می دونی این کارو بکن من اصراری ندارم !!!! اگه این کارو هیچ وقت نکنی  هم ناراحت نمی شم . عشق من و تو به هم خیلی بیشتر از این حرفاست و فکر نمی کنم این قضایا بتونه یه ذره ازش کم کنه.

 شایدم چون اونروز کارم خیلی زیاد بود یه کمی چهرم خسته نشون می داد ولی دلم خیلی شاد و خوشحال بود.

راستی مرسی که برام اس ام اس می فرستی چنذ روز پیش که این کارو کردی یه کمی حالم گرفته بود که خیلی خیلی خوشحالم کردی (( همون که شمارش تالیا بود )) از این کارا زیاد بکن.

راستی گوشی کی بود ؟ چرا گفتی که نمی شه ارتباط بر قرار کرد ؟

در ضمن ببخش که دفعه قبل یه چیزایی نوشتم که  زیاد ............  ( مثلا این که سعی می کنم کمتر ببینمت تا .....) من که طاقت یه لجظه دوریتو ندارم و  اگه کوچیکترین فرصتی پیش بیاد که بتونم حتی ۱ لحظه ببینمت اونو ازدست نمی دم ( تو هم همین طور )  چرا این حرفو نوشتم ؟؟؟؟؟ خودمم نمی دونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

ایشاالله هر چی زودتر ۲۴۵ بشیم یعنی خوشبخترین روی زمین ما بشیم هرچند هیمن الانشم هستیم

 مواظب خودت باش

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 11:47 | لینک ثابت |


سلام

همینجوری خیلی خوبه (( همینجوری که حرفامون زیاد شده )) خدا زیادترش کنه.

در مورد اون sms هایی هم که حسین از طرف تو برام فرستاده رو خودمم فهمیدم ولی ......

--------------------------------------------------

نوشته بود : چه خبر از دخترای دانشگاه ؟ ف

براش نوشتم : کدومشو می گی ؟ الناز یا ...

نوشته بود : همون که صداشو ضبط کردی.

منم براش نوشتم : اون که اسمش شادیه

--------------------------------------------------------------

همون جور که می بینی حسین نتونست از من حرف بکشه و سوتی هم نشد. من مطمئن بودم تو نبودی البته فقط 80%.

از قبول اون پیشنهاد هم خیلی ممنون . در ضمن چون تازگیا فهمیدم که از شوخی هام ناراحت نمی شی دنبال طراحی یه شوخی با درجه level بالا تر هستم. ................... منتظر باش ////////////////

شوخی کردم. 

یه موضوع دیگه من از این به بعد سعی می کنم دیرتر ببینمت تا زودتر زنگ بزنی

بازم مواظب خودت باش

نوشته شده توسط علی در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 12:55 | لینک ثابت |