تبليغاتX
دوستت می دارم از همین نقطه خاکی تا عرش

سلام

خیلی ممنون از اس ام اس هایی که بهم میزنی خیلی خوشحالم می کنی . اون روز که با موبایل حسین بهم اس ام اس زدی راستش اصلا فکر نمی کردم خودت باشی با اینکه اسمت رو نوشته بودی . به خاطر این قضیه که می گم:

نمی دونم می دونی یا نه که حسین هم یکی رو داره که همیشه با هم تلفنی صحبت می کنن تقریبا ۲ سال میشه منم ۱سالی میشه که قضیه رو می دونم . تازگی ها وقتی حسین داشت با موبایلش باهاش صحبت می کرد من یه خرده اذیتش کردم حسینم به من گفت که صبر کن خونه ی دایی تلافی می کنم. منم فکر کردم که یه چیزایی می دونه و می خواد بهم یه دستی بزنه  . به هر حال اگه ایندفه بهم اس ام اس زدی آخرش یه رمزی یه چیزی بنویس که بفهمم واقعا خودتی مثلا ۱۳۵ یا ۱۱۰ و.....

اون قضیه هم که خواسته بودم حدس بزنی اینه که اگه امکان داره ................... اگه می شه .......

اگه تونستی هر چند وقت یه بار یه زنگی به موبایلم بزنی . نمی دونم با شناختی که با تو پیدا کردم انتظار ندارم قبول کنی ولی سعی تو بکن آخه من حق دارم از حالت خبردار باشم یا نه ؟ خواهش می کنم اصلا نمی گم که تند تند زنگ بزنی یه موقع هایی که خیلی از هم دوریم .. .. اصلا زنگ بزن و صحبت نکن. و قطع کن . حداقل اون موقع می تونم حدس بزنم که شاید تو بودی که منو یاد کردی .

در ضمن قرار بود اگه خواستی بری پارک خبر بدی . اگه مطمئن می شدم که میای حتما منم می اومدم. 

یه مطلب دیگه اینکه من منظورم این نبود که همدیگه رو تو کافی نت ببینیم . منظورم این بود که برای کافی نت رفتمون برنامه داشته باشیم . یعنی مثلا من شنبه ها برم یه چیزایی بنویسم شما یکشنبه ها بری بخونی . البته اگه این قضیه بالا رو قبول کنی این مسئله به کل حله.

سرتو زیاد درد آوردم .

مواظب خودت باش

 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 16:40 | لینک ثابت |


سلام

الان شما قراره بیایید خونه ما ............................................

عزيزم من اونقدر غير منطقي نيستم وقتي چيزي كه دليل داشته باشه رو قبول نكنم و دركت  نكنم . هيچ اشكالي نداره . دفترا پيش خودم مي مونه . هر وقت يه خرده دلتنگت شدم يه چيزايي توش مي نويسم .

در مورد پارك هم من شايد 1 شنبه . دوشنبه اومدم ولي اگه مطمئن بشم كه بياي حتما ميام. ولي اگه  تنها بودي و مامانت اجازه نداد زياد اصرار نكن .

در مورد كافي نت اومدن هم به نظر من يه برنامه اي بريزيم كه هفته اي يك بار اونم تو يه روز مشخص بيايم خيلي خوبه .

من فكر كنم منو با كس ديگه اي اشتباه گرفتي . البته اگه تو كافي نت صبا داخل بازارچه طالقاني ديده باشي شايد درست باشه . در ضمن من از 5شنبه هفته پيش تا حالا كافي نت نرفتم. اين علي هم خيلي با هوشه ها از اون موقع 3 . 4 دفعه منو ديده ولي هيچي بهم راجع به تو نگفته.

يه مسئله اي هم هست كه اصلا روم نمي شه بهت بگم . حالا نمي دونم شايد بهت گفتم ولي قول بده اگه بهت گفتم اگه قبول نداشتي اصلا رودرواسي نكني و خيلي رك بگي نه. منم اصلا ناراحت نمي شم.

شما حالا اول قول بده بعدا مي نويسم كه چرا اين خواسته رو ازت دارم . راستي خودت فكر مي كني چي مي خوام بگم ؟

15 تا دوستت دارم به اندازه 7 تا آسمون 7 تا دريا و يك دنيا 

مواظب خودت باش

نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 22:42 | لینک ثابت |


سلام م

میبینی خیلی وقته که دیگه حتی ظاهرا هم از هم خبردار نمی شیم چه برسه باطنا . خدایا خودت برس به داد دل ما. بازم گریه...

 

نوشته شده توسط علی در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 22:41 | لینک ثابت |

پارک
سلام عزیزم

نمی دونی وقتی حرفاتو خوندم چقدر خوشحال شدم . آخه به قول خودت خیلی وقت بود که ازت باطنا خبر نداشتم .

خوبم مرسی . شما چطوری ؟  اون عکس گریه نماد اشکای من برای همین بی خبری بود .  البته می دونستم سرت خیلی شلوغ بود و نمی تونستی بیای حرفاتو برام بنویسی.

این پنج شنبه ای که نظر نوشتی من رفته بودم پارک و از این به بعد چون شما نمی تونی بیای منم نمی رم فقط اگه می شه اون مواقع خاص منم خبر کن که بیام( اگه تونستی )  یه موضوع دیگه این که گفتی تو این مدت دفترم پیش تو باشه  منظورت از این مدت چه مدته ؟

 

 

نوشته شده توسط علی در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 18:38 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط علی در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 ساعت 10:39 | لینک ثابت |